به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 
  • روزگاری که فرهنگ به اقتصاد گره می‌خورد

 
گزارش از :داود ربیعی
 
در قرون گذشته که میان علوم مختلف مرزی وجود نداشت و حکما و ادبا در زمره فلاسفه گنجانده می‌شدند، کتاب‌ها و رساله‌های متعددی در مورد دانش‌های مختلف توسط یک نفر نگاشته می‌شد.در روزگار ما که به عصر تخصص‌گرایی شهرت یافته است، علم به گرایش‌های مختلفی تقسیم شده و جامعه‌ای به سوی تعالی پیش خواهد رفت که بتواند از تمامی‌قابلیت‌های خود به نحو احسن استفاده کند.
اقتصاد به‌عنوان علمی‌که آسایش را به ارمغان می‌آورد نیازمند همراهی به نام فرهنگ است. فرهنگ در برخی موارد نقش «ظرفی» را ایفا می‌کند که رنگ و بوی اعتقادی و بومی‌گرایی به اقتصاد می‌دهد. از سویی اقتصاد برای رشد خود نیازمند بستری اجتماعی در بین مردم بوده و تلاش مردم برای پیشرفت نیازمند انگیزه‌ای است که باید تنها در عرصه فرهنگ آن را جست‌وجو کرد.
فرهنگ، محور توسعه است
در خصوص توسعه اقتصادی و عوامل و فاکتورهای موثر بر آن، دیدگاه‌های متفاوت و متعددی مطرح شده که در علم اقتصاد به شکل گسترده به آنها پرداخته شده است. از دیدگاه عده‌ای از کارشناسان مهم‌ترین عامل، فرهنگ است.
« دکتر عیسی کشاورز» مدیرکل دفتر آموزش و توسعه فعالیت‌های هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌و دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس اسلامی‌و ایرانی با بیان این مطلب اظهار کرد: در خصوص تبیین جایگاه و نقش فرهنگ در توسعه و به‌خصوص اقتصاد و توسعه اقتصادی، لازم است در ابتدا نگاهی به خواستگاه این بحث داشته باشیم. کشورها در ادبیات توسعه به دو دسته کشورهای ماموریت‌گرا و کشورهای اشاعه‌گرا تقسیم می‌شوند. کشورهای اشاعه‌گرا تنها به دنبال بهره‌گیری از روش‌های مختلف با هدف توسعه کشور خود هستند و در ورای توسعه خود، هدف و ارزش خاص دیگری ندارند که این ادبیات شامل بسیاری از کشورهای جهان می‌شود. در مقابل کشورهای ماموریت‌گرا هستند که ورای ادبیات توسعه‌ای آنها، ماموریت و ارزشی مشخص وجود دارد که هدف از توسعه در آنها علاوه بر افزایش رفاه عمومی‌‌جامعه و دیگر شاخص‌های توسعه‌ای، دستیابی به آن ماموریت نیز است.
وی در ادامه افزود: کشور ما به دلیل ماهیت انقلابی و ارزشی خود و همچنین این بیانات تاریخی حضرت امام(ره) که « انقلاب ما انقلاب فرهنگی است» و «ریشه اصلاح همه امور در کشور در گرو اصلاح فرهنگ است»، ضرورت دارد تا نگاهی متفاوت به حوزه فرهنگ و تاثیر آن در اقتصاد داشته باشد. در این نگاه، فرهنگ محور توسعه است و اقتصاد به عنوان یکی از ابزارهای کارآمد و موثر در حوزه توسعه فرهنگ، دارای مزیت و امتیاز است.
کشاورز در مورد وجود دیدگاه «تاثیر فرهنگ بر اقتصاد» در ادبیات جهانی گفت: مرور ادبیات جهانی نیز گواه این است که فرهنگ براقتصاد تاثیر می‌گذارد و اقتصاد نیز بر فرهنگ موثر است. برای بررسی دقیق این موضوع بهتر است دو دیدگاهی را که به‌طور کلاسیک در این مورد مطرح است، بیان کنیم. دیدگاه اول مبتنی بر نظریه ماکس وبر است. وی نقش فرهنگ را در مقایسه با اقتصاد برجسته ارزیابی می‌کند و بر این باور است که توسعه صنعتی در جوامعی که به توسعه فرهنگی دست نیافته‌اند، اتفاق نمی‌افتد. دیدگاه دوم که مارکس آن را طرح می‌کند نقش اقتصاد اهمیت بیشتری دارد. مارکس بر این باور است که دو مفهوم زیربنا و روبنا وجود دارد که اقتصاد به عنوان زیربنا و فرهنگ به عنوان روبنا مطرح است. براساس این دیدگاه فرهنگ از اقتصاد متاثر است.
وی در پاسخ به پرسش خبرنگار «گسترش‌صنعت» در مورد دیدگاه مدیریت فرهنگی کشور به اقتصاد گفت: دو دیدگاه نسبت به فرهنگ وجود دارد. یکی فرهنگ را به‌عنوان گزاره‌ای فعال در نظر می‌گیرد که با ورود و حضور کارآمد و موثر در عرصه حیات اجتماعی و ادبیات توسعه‌ای کشور، نقشی فعال ایفا می‌کند. در مقابل دیدگاهی فرهنگ را با رویکردی منفعل و دنباله رو دیگر فرآیندها همچون سیاست، اقتصاد و... قلمداد می‌کند.
نظر درست که همان رویکرد اول است، همان دیدگاهی است که در نقشه مهندسی فرهنگی کشور مورد توجه بوده و هست. دیدگاهی که معتقد است باید پس از فرآیند مهندسی کردن فرهنگ، فرآیند مهندسی و توسعه‌ای کشور نیز فرهنگی شود. یعنی تمام فعالیت‌های مدیریتی، اقتصادی، سیاسی و... باید از منظری فرهنگی و با بهره‌گیری از درون مایه‌های اسلامی‌ایرانی، مهندسی، طراحی و متناسب با شرایط کشور بومی‌و سپس با این فرآیند، وارد اثربخشی در حوطه تخصصی خود شوند. براساس این رویکرد که در بیانات حضرت امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب نیز مشهود است، متناسب با ماهیت ماموریت‌گرای کشورمان، فرهنگ محور و اساس اقتصاد است و باید نظام اقتصادی از درون نظام فرهنگی تولید شود.
فرهنگ قابل آنالیز نیست
یک کارشناس اقتصادی در این رابطه معتقد است علت جدا افتادن فرهنگ از اقتصاد نبود مدل عینی برای آنالیز آن است.
مهدی تقوی افزود: کتاب‌ها و مقالات متعددی به مقوله ارتباط میان فرهنگ و اقتصاد پرداخته است اما به این دلیل که نمی‌توان برای فرهنگ معیار اندازه‌گیری قائل شد، ورود آن به محاسبات و ارزیابی تاثیرات فرهنگ بر رشد اقتصادی نیز بسیار دشوار است.
وی تصریح کرد: این امر نباید به نادیده گرفتن نقش فرهنگ در اقتصاد منتهی شود، چراکه به‌طور کلی می‌‌توان گفت فرهنگ روی اقتصاد اثر مثبت دارد اما بیان این که این اثر چگونه و به چه میزان است، جای تامل دارد.تقوی افزود: به‌عنوان نمونه تاثیر سرمایه انسانی روی اقتصاد را می‌‌توان از طریق تعداد دانش‌آموزان، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ارزیابی کرد اما تعداد متغیرهای فرهنگ بسیار متعدد است که همین امر آنالیز آن را دشوار می‌کند. حتی تاثیر عواملی چون تحقیق و توسعه، دین و مذهب، نزدیکی به منطقه استوا و... نیز روی فرهنگ بررسی شده، اما تاکنون متغیرهای دقیقی برای فرهنگ تعریف نشده است.به گفته این کارشناس اقتصادی، براساس مطالعات اقتصادسنجی که تاکنون انجام شده، اثر مثبت فرهنگ بر رشد اقتصادی امری اثبات شده است.
کمیته روابط عمومی، تبلیغات واطلاع رسانی نخستین نمایشگاه ملی (مدومانتو)20/8/90
 
 
کلیه حقوق این پورتال متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد